تبليغاتX
عروسی خون - دیگه لازم نیست اتفاق خوبی بیفته...

عروسی خون

تمام شد...وقتی  اتفاقی بخواهد بیفتد دیگر نمیشود کاری کرد...

مبهوتم...خسته و مات و گنگ...تشنه ام...آب نمی خواهم...دعا نمی خواهی...دعا نمی کنم...بغض می کنم...کاش گریه کنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 7:23  توسط گلی  |